داستانهای لاک پشتی کلوپاترا ملکه بزرگ

صفحه 2 از 2 الصفحة السابقة  1, 2

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

رد: داستانهای لاک پشتی کلوپاترا ملکه بزرگ

پست من طرف Innocent في 7/12/2010, 06:28



آقا نیما چقدر پوست اش خوش رنگه.... از جای خاصی آوردینش؟ متفکر

رنگش متفاوته
avatar
Innocent
دوست گفتگوی لاک پشتی
دوست گفتگوی لاک پشتی

تشکر : 162

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستانهای لاک پشتی کلوپاترا ملکه بزرگ

پست من طرف Nima_mtg في 7/12/2010, 06:41

داستان پیدایش کلوپاترا رو در قسمتهای بعدی می ذارم. فقط بگم که از جای خاصی نیاوردم و فکر نکنم زیاد با بقیه فرق بکنه زکیه خانم.
avatar
Nima_mtg
دوست گفتگوی لاک پشتی
دوست گفتگوی لاک پشتی

تشکر : 5

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستانهای لاک پشتی کلوپاترا ملکه بزرگ

پست من طرف فریده في 7/12/2010, 10:56

یه یه کلوپاترا خانم عزیز. ممنون آقا نیما. عکسش رو دارم تو آلبوم لاک پشتهام تو کامپیوترمه بعضی موقعها نگاش می کنم و یادش می افتم. خیلی رنگ خاصی داره پیش لاکی هام تک بود رنگش. لاکی های من به نوبت برای زیر گلو ناز کردن می شینن. خیلی خوششون میاد.

فریده
کاربر باسابقه لاک پشتی
کاربر باسابقه لاک پشتی

تشکر : 2

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستانهای لاک پشتی کلوپاترا ملکه بزرگ

پست من طرف ahura في 7/15/2010, 12:38

همه چيز عاليه لبخند
avatar
ahura
کاربر خوب لاک پشتی
کاربر خوب لاک پشتی

تشکر : 0

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستانهای لاک پشتی کلوپاترا ملکه بزرگ

پست من طرف MAT في 7/16/2010, 05:54

خیلی خوشگله!!!
بهش بگو شوهر نمیخواد؟؟؟؟؟
لاکی من خیلی بهش میادا!!!
avatar
MAT
کاربر متوسط لاک پشتی
کاربر متوسط لاک پشتی

تشکر : 0

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستانهای لاک پشتی کلوپاترا ملکه بزرگ

پست من طرف Nima_mtg في 1/25/2014, 01:50

آخر داستان کلئوپاترا ملکه تراریوم من!

الان 4 سال از آخرین لاگین من می گذره!
اصلا نمی دونم کسی این پست رو می خونه یا نه. اما برای دل خودم می نویسم.
سال 2009 عضو این فروم شدم. اون موقع کلئوپاترای گوش قرمز من 1 سال داشت. از این فروم خاطرات زیادی داشتم که همچنان با دیدن پستهای اون دوباره همون احساس همراه با دلتنگی زیاد تموم وجودم رو می گیره. دلتنگی کلئوپاترا و اعضای دوست داشتنی همون سالها: پرهام عزیز، mohamadrn، فواد عزیز، آقای دکتر معماریان نازنین که یک بار هم به ملاقاتش رفتیم و فریده خانم مهربون که برای درمان مریضی موقتی کلئوپاترا به همراه همسرم به منزلشون رفتیم و مزاحم ایشون و همسر نازنینشون شدیم... چه خاطراتی!
حالا آخر داستان کلئوپاترا چی شد؟
سال 89 با تصمیم جدیدی روبرو شدیم که برای من سخت اما لازم بود که با جدیدت انجام شود.
با آمدن عضو جدید به خانواده جایی برای ریسک "بیماری سالمونلا" باقی نگذاشت و باعث شد که تصمیم به واگذاری کلئوپاترا کنم. متاسفانه سایز کلئوپاترا از 11 سانتی متر گذشته بود و هر کسی میل به نگهداری او را نداشت. با این که کلئوپاترا خوشرنگ و استثنا بود و در شرایط کاملا بهداشتی رشد کرده بود کسی حاضر به نگهداری از او نشد. تا اینکه به ناچار و علیرغم میل باطنی مجبور به جستار در فروشگاههای آکواریوم شدم. در نهایت با کلی سخت گیری به فروشگاهی برخورد کردم که نیازمند یک گوش قرمز با همین ابعاد برای یکی از مشتریهایش که یک خانم وارد به مسایل لاکپشتی بود. در یک غروب تلخ با این که اصلا دلم نمی خواست بعد از 3 سال از اوو جدا شوم، جلوی فروشگاه پارک کردم تا از او خداحافظی کنم. اما حتی حاضر نبودم دوباره به چشمهایش نگاه کنم. از همسرم درخواست کردم که او را ببرد داخل و تحویلش دهد. سرانجام با قلبی از اندوه و چشمانی گریان اورا ترک کردیم و بازگشتیم به منزل.

اما همه اینها سرانجام تلخی برای ما نداشت. الان که بعد از 4 سال به فروم سر زدم دیگر خودم و همسرم نیستیم! بلکه خودم و همسرم و دخترم هستیم. دختر 29 ماهه ای که عضو جدید و ابدی ماست که زندگیمون رو زیبا تر از هر وقت کرده!

خدا می داند که چقدر در تصمیم رد کردن کلئوپاترا درست یا غلط عمل کردم. اما از نتیجه نهایی راضی هستم.  لبخند
avatar
Nima_mtg
دوست گفتگوی لاک پشتی
دوست گفتگوی لاک پشتی

تشکر : 5

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: داستانهای لاک پشتی کلوپاترا ملکه بزرگ

پست من طرف محتوى إعلاني


محتوى إعلاني


بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

صفحه 2 از 2 الصفحة السابقة  1, 2

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد